خوشبخت بودن خیلی اسونه ارام ارام
| ||
حسینیّه ی بنی الزهرا![]()
پیرمردی که حضرت جبریل زائر غربت نگاهش بود کوچه ها را همین که طی می کرد صد فرشته کنار راهش بود *** با ارادت تمامی ارکان پیش پایش خشوع می کردند بر قد و قامت کهنسالی آسمان ها رکوع می کردند *** نفس قدسی پر اعجازش مایه ی اعتبار عیسی بود جانماز «فرشته بارانش» افتخار تبار عیسی بود *** حرف هایش برادر قرآن سخنش بوی انّما می داد از همان مال فاطمی خودش خرجی راه کربلا می داد *** در و دیوار خانه ی آقا وقف مرثیه های عاشوراست به خدا خانه نیست این خانه این حسینیّه ی بنی الزهراست *** این حسینیّه ای است که مردم از حضورش ستاره می گیرند هر شب جمعه بین این خانه روضه ی شیر خواره می گیرند *** از سر بی کسی و بی یاری در و دیوار خانه یارش شد بهر غم های مادرش آن قدر گریه کرد عاقبت دچارش شد *** آی مردم دویدن آقا از نفس های خسته اش پیداست آی مردم شکستگی دلش از صدای شکسته اش پیداست *** خوب شد شب شد و تو را بردند دور تا دور شهر گرداندند خوب شد در شلوغی این شهر کوچه کوچه تو را نچرخاندند *** گریه کردی و زیر لب گفتی این تو و ریسمان و این سر من آه .... پیراهنم شده خاکی آه .... افتاده است پیکر من بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان [ سه شنبه 91/6/21 ] [ 4:7 عصر ] [ باران صدرایی ]
[ نظرات () ]
|
||
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |